درد

 

« من اگه یه روز غمــــــــــو تو چشمات ببینم               چه جوری تو همه عمرم میشه آروم بشینم »

 

حقیقتاً درد خیلی بده و هیچ چیز در زندگی بالاتر از کم کردن از دردها نیست.بزرگترین، ارزشمندترین و زیبا و دوست داشتنی ترین آدمهای دنیا هم نه عابدها و عارف ها و سالک ها هستند، نه درویش ها و زاهدها، نه دانشمندان و عالمان و استادها، نه هنرمندها و شاعرا و فیلسوف ها، نه پیشوایان مذهبی و نه هیچ کس دیگه.بلکه فقط کسانی هستند که بیش از همه بر درد و رنج های هستی و ذره های مختلف هستی آگاه باشند و از درد و رنج های دنیا کم کنند و بر شادی ها و خوشبختی ها بیفزایند.

اگه تو دنیا کسی از درد همه دردها و دردمند های دنیا بترکه فکر می کنین مریضه، به نظر من که چنین موجودی تنها موجود سالم و بزرگ و هشیار این دنیاست.من نمی دونم اصلاً چطور میشه در زندگی این دنیا آرامش و رضایت حقیقی و عمیق و پایدار رو تجربه کرد در حالی که می دونی ذره های دیگری از هستی در درد و رنج و سختی هستند.یا فراتر از این دنیا هم چطور میشه بهشت و دنیاهای بالاتر رو تجربه کرد وقتی هنوز زمینی وجود داشته باشه که توش موجودات مظلوم و بی گناهی پر از درد و رنج و غصه باشن.یا حتی بی نهایت شدن و به حقیقت و خدا رسیدن فردی و شخصی چه ارزش و معنایی می تونه داشته باشه وقتی هنوزم ذره های زیادی از هستی در جهل و مصیبت و محدودیت باشند.من حتی اصلاً نمی تونم بفهمم چرخه فلک با اینهمه درد و زشتی و نقص و ظلم و بی عدالتی و تضاد چطوری داره می گرده.وقتی ذره هایی از هستی همه خوشبختی ها و آرامش ها و شادی ها و رویاهاشون رو از دست میدن چطور دنیا باز هم بی اعتنا، مثل همیشه آروم و پایدار و با ثبات به کارش ادامه میده، چطور ویران نمیشه و...

 

/ 0 نظر / 5 بازدید